کم کم سال نو از راه میرسد وهمه مشغول خانه تکانی و نظافت هستند . همه دارند برای پذیرایی از مهمان های نوروز آماده می شوند. باید آبرو داری کرد...

این روزها خیلی به اطرافم دقت کردم ، ظاهر و زندگی آدمها در حال تغییر و تحول هست.گویا همراه با سال نو همه دارند نو می شوند. ولی...

ولی هرچه بیشتر گشتم کمتر اثری از خانه تکانی دلها یافتم . همه سرگرم زندگی روزمره شده ایم ، همه مان دنیایمان را چسبیده ایم و غبارروبی دلمان را فراموش کرده ایم.

فراموش کرده ایم که در روایت است : به حساب خود رسیدگی کنید قبل از اینکه به حسابتان برسند!!!

کم کم چهره ها و دل های پاک و پر از مهر وعطوفت در حال کمرنگ شدن هستند و همه از همدیگر کینه به دل دارند . کمتر کسی به این نکته فکر میکند که با پایان یک سال و آغاز سال جدید هدف از جشن گرفتن ، نو شدن خانه و زندگی و ظواهر آن نیست؛ بلکه با آمدن سال جدید خداوند یک فرصت دوباره برای متولد شدن و از نوآغاز شدن انسانها و دلها قرار داده است که خود نعمت بزرگی است.

نوروز فرصت مناسبی است که دلهایمان را هم غبار روبی کنیم و به آن صفایی بدهیم . یک سال فرصت داشتیم . حالا هم با کمی حساب سر انگشتی و دو دو تا ،چهارتا می توانیم بفهمیم این سالی که گذشت چکاره بوده ایم؟ دل چند نفر رو شکستیم ؟ به چند نفر کمک کردیم ؟چند نفر رو خوشحال کردیم ؟ چند قدم برای خدا برداشتیم ؟ و اصل مطلب این یک سال چقدر به خدا نزدیک تر شدیم؟؟؟

علاوه بر پذیرایی از مهمانان ، آقا و سرور عالم حضرت حجت بن الحسن (عج) راهم به خانه مان دعوت کنیم. آیا شایستگی میزبانی از ایشان را داریم ؟ آیا تا کنون توانسته ایم دل ایشان را بدست آوریم ؟؟؟

یک عیدی بزرگ از دوست کوچکتان قبول کنید. امیدوارم همه مان به آن عمل کنیم و آن اینکه:

پیامبر (ص) فرمود : بر شما لازم است که اخلاق نیک را به دست آورید ، چرا که من برای آن مبعوث شده ام؛ و از اخلاق نیک آن است که اگر کسی ستمی کرد ،او را ببخشی و اگر محرومت نمود ، به او عطا کنی و اگر قطع رابطه کرد ، صله رحم نمایی و اگر عیادت نکرد ، او را عیادت نمایی. (کتاب سنن النبی ،ص 88)  

یادمان نرود باید آبرو داری کنیم.!!!  


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خانه تکانی - عیدی- نوروز , خدا


تاريخ : پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠ | ۸:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()
یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بودبا مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی مامیده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
 

پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرارمی کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش می‌ترسیدن که پسرشون حسودیکنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زیاد شد کهپدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.

 

پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش وگفت :

داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی ……….

به من می گی قیافه ی خدا چه شکلیه؟

آخه من کم کم داره یادم می ره؟؟؟؟؟؟

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ | ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()

نامت چه بود؟

آدم...

فرزند؟

من را نه مادری نه پدری...بنویس اولین یتیم خلقت...

محل تولد؟

بهشت پاک...

اینک محل سکونت؟

زمین خاک...

آن چیست بر گرده نهادی؟

امانت است...

قدت؟

روزی چنان بلند که همسایه ی خدا...اینک به قدر سایه ی بختم به روی خاک...

اعضای خانواده؟

حوای خوب و پاک...قابیل خشمناک...هابیل زیر خاک...

روز تولدت؟

روز جمعه...به گمانم روز عشق...

رنگت؟

اینک فقط سیاه... شرم چنان گناه...

چشمت؟

رنگی به رنگ بارش باران...که ببارد ز آسمان...

وزنت؟

نه آنچنان سبک که پرم دهد هوای دوست...نه آنچنان وزین که نشینم بر این خاک...

جنست؟

نیمی مرا ز خاک...نیمی دگر خدا...

شغلت؟

در کار کشت امیدم...

شاکی تو؟

خدا...

نام وکیل؟

آنهم خدا...

جرمت؟

یک سیب از درخت وسوسه...

تنها همین؟!

همین...!!!

حکمت؟

تبعید به زمین...

همدستت در گناه؟

حوای آشنا...

ترسیده ای؟

کمی...!!!

ز چه؟

که شوم اسیر خاک...

آیا کسی به ملاقاتت آمده؟

بلی...

که؟

گاهی فقط خدا...

داری گلایه ای؟

دیگر گلایه نه...ولی...

ولی چه؟

حکمی چنین؟!آنهم یک گناه؟!

دلتنگ گشته ای؟

زیاد...

برای که؟

تنها خدا...

آورده ای سند؟

بلی...

چه؟

دو قطره اشک...

داری تو ضامنی؟

بلی...

چه کسی؟

تنها کسم خدا...

در آخرین دفاع؟

میخوانمش که اجابت کند دعا...

 

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ادم-انسان-بهشت -گناه


تاريخ : یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ | ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()

" نیکوس کارا نتزاکیس "نویسنده یونانی نقل می کند که در دوران کودکی ، یک پیله

کرم ابریشم را بر روی سرانجام چون خروج پروانه طول میکشد تصمیم می گیرد این

فرایند را شتاب بخشد. با حرارت دهان خود آغاز به گرم نمودن پیله میکند ، تا اینکه

پروانه خروج خود را آغاز میکند. اما بالهایش هنوز بسته اند و اندکی بعد می میرد .

کارانتزاکیس می گوید: (( بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود، اما من انتظار

کشیدن نمی دانستم .)) آن جنازه کوچک تا به امروزیکی از سنگین ترین بارها بر روی

وجدان من بوده است . اما همان جنازه باعث شد درک کنم که یک گناه کبیره حقیقی

وجود دارد . فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان . بردباری لازم است و نیز انتظار زمان

موعود را کشیدن و با اعتماد راهی را دنبال کردن که خداوند برای زندگی ما برگزیده

است .

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

 

تنها صبر زیاد نتایج فوری به بار می آورد . وین دایر

پروردگارا به من صبر عنایت فرما. همین حالا !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: پروانه- صبر-


تاريخ : پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠ | ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.