شهید آوینی :این جا کربلا، در سرچشمۀ جاذبه ایی که عالم را به محور عشق نظام داده است.

سلام به همه دوستان عزیزم.  چند روزی نیستم شاید هم برای همیشه. انشالله  نائب الزیاره همه باشم.

دیگه نمی دونم باید چی بگم. اگر اینجا حرفی زدم  که باعث ناراحتی شما شد حلال کنید.

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

السلام علی الحسین
و علی علی بن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()

امروز که از خواب بیدار شدم
از خودم پرسیدم: زندگی چه می گوید؟
جواب را در اتاقم پیدا کردم...
پنکه گفت: خونسرد باش!
سقف گفت: اهداف بلند داشته باش!
پنجره گفت: دنیا را بنگر!
ساعت گفت: هر ثانیه باارزش است!
آیینه گفت: قبل از هر کاری، به بازتاب آن بیندیش!
تقویم گفت: به روز باش!
در گفت: در راه هدف هایت، سختی ها را هُل بده و کنار بزن!
زمین گفت: با فروتنی نیایش کن!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زندگی


تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()

آقا امام زمان , شهدا،تنها میگویم شرمنده ام شرمنده

خدا می داند که هرگز بی ادب نبوده ام،.اما می خواهم بگویم،می خواهم بنویسم،بگذارید

بگویند دیوانه شده است،بگذارید بگویند این دیگر از ما نیست،بگذارید بگویند جهت دار

می نویسد،بگذارید بگویند جیره خوار،اما می گویم...

می گویم که شهدا شرمنده اید...!!!

-آری شرمنده اید که نیستید...، شرمنده اید که با نبودنتان همه چیز از بین رفت...،

شرمنده اید که رفتید تا برند محصولاتتان شود مکتب ایرانی-اسلامی اما...،

 

شرمنده اید که با رفتنتان یک عده بی عرضه فرهنگتان را هم فرستادند به دنبالتان...

شرمنده اید که رفتید پرچم خوش رنگ سبز حسین را آوردید، ولی رنگ ماند

و عشق و حیا رفت ....

شرمنده اید که خواص با بصرت بودید و رفتید تا خواص بی بصیرت در نبودتان جولان دهند...

شرمنده اید که چقدر کم سردار سلیمانی ها تربیت کرده اید...

شرمنده اید که بعضی از هم سنگری هایتان،بعضی از هم لباس هایتان،بعضی از فرماندهانتان

خون به دل آقایتان کرده اند...

می دانم که دیدید که چگونه نخست وزیر زمان جنگ تان،در سودای آتش پست ومفام سوخت

و با آبروی زیبایتان به راحتی بازی کرد.

شرمنده اید که رفتید تا بساط گناه پرچیده شود اما در نبودتان رقص و پایکوبی کردند و برای

فرهنگتان تشییع جنازه گرفتند ،مگر نمی دانستید باید می بودید و یاد می دادید.....!!!

AAAAAAAAAAAAA حجاب و فرش قرمز!! + عکس EEEEEEEEE حجاب و فرش قرمز!! + عکس

آری شرمنده اید که رفتید، تا چادر خاکی مادر سادات بماند همچنان بر سر دختران

کشورتان،اما همین که رفتید افرادی که جای شما آمدند .....

شرمنده اید از این که دیدید در نبودتان بعضی چادری ها،چادر ملی ای شدند

girl_women.jpg (500×501) مرجان سپهری -   Marjan Sepehri

وبعضی چادر ملی ای ها بی چادر....

مرجان سپهری -   Marjan Sepehri مرجان سپهری -   Marjan Sepehri

چادر ملی؟؟

آری چادر مشکی و زیبای فرزندان کشورتان تغییر پیدا کرد!!رنگین شد و صد البته

عجیب...

وای،خدا می داند، که بغض بدجوری گلویم را می فشارد برای این قسمت از

شرمندگی یتان.....!!!

((شرمنده اید که نبودید تا نگذارید بغض آقایتان،مولایتان، در روزگار تنهایی اش در آید

و خون به دل عاشقانش بکند))

و در آخر می نویسم و می دانم که به یقین شرمنده اید که ما از بی بصیرتی عاملان

شرمندگی یتان میگویم

« شهدا شرمنده اید »


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()

مسلم مسلم عمار

به گوشم عمار جان

حاجی کجایی بچه ها پر پر شدن اینجا کربلاست

عمار جان تا میتونی مقاومت کن منم همین نزدیکیام تو معبر کناری اینجا هم کربلاست

حاجی جان پس حالا که پیش همیم ابالفضلی می جنگیم

عمارجان پرپر شدن بچه ها کمرمو داره می شکنه

عیب نداره حاجی جان ما این راهو با اعتقاد و تفکر انتخاب کردیم

مسلم مسلم عمار

حاجی پس چرا صدات قطع شد؟

بیسم چی: عمار جان حاجی پرواز کرد، قبل از شما رفت. دیدی خودش از شما زودتر رفت، تا آخرین نفس کنار شما بود

عمار: یالثارات الحسین علیه السلام

 

images.jpg

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩۱ | ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()

 

اوایل دهه شصت نوجوانی بیش نبودم،
اما خوب به خاطر دارم آن روزهایی را که تنها شامپوی موجود
شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.

 

شامپو

 
تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می کردیم و اگر شانس یارمان بود
و از همان شامپوها یک عدد صورتی رنگش که رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی کیف می کردیم.
سس مایونز کالایی لوکس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شکلاتی یام یام تنها دلخوشی کودکی بود.
 
پفک
 
 

صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت!


صف نفت


صف های کپسول گاز که با کامیون در محله ها توزیع می شد


 
صف گاز
.
.

خالی کردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب
 
جیره بندی روغن، برنج و پودر لباسشویی ...
 
نبود پتو در بازار ، تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت
 
و پوشیدن کفش آدیداس یک رویا بود.

 
همه اینها بود، بمب هم بود و موشک و شهید و ...
اما کسی از قحطی صحبت نمی کرد
 
 
ساختمان موشک خورده
 
 
یادم هست با تمام سختی ها وقتی وانت برای جمع آوری کمک های مردمی وارد کوچه می شد
 
بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود
 
 
جبهه


همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود،
خب درد هم بود...

 

گل
 
 

 
و اما امروز
 
 
 
 
امروز فروشگاه های مملو از اجناس لوکس خارجی در هر محله و گوشه کناری به چشم می خورند و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست.
 
از انواع شکلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا
موبایل و تبلت و ...
 
داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا و البته
بستنی با روکش طلا !
.
.
.بستنی با روکش طلا
.

و حال ، این تن های فربه، تکیه زده بر صندلی های نرم اتومبیل های گرانقیمت
از شنیدن کلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم.
 
مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید!
ومبادا زیتون مدیترانه ای نایاب شود.

 
متاسفانه اشتهایمان برای مصرف، تجمل، فخر فروشی و له کردن دیگران سیری ناپذیر شده است ...!!
ماشین و سگ

 


و بعضی چیزها را هم بهتره نگیم
 
 

زن

فساد مالی

 
قحطی امروز
 
 
که در این روزگاران آن را به وضوح لمس می کنیم :
قحطى ایمان است
قحطی اخلاق است

 

 


مسجد

 

قحطی عشق و محبت است
قحطی انسانیت است

 


شهدا

 

 

 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱ | ۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()

در روزگاری که بهانه های بسیار برای گریستن داریم
شرم خندیدن، به تمسخر هم میهنان را بر خود نپسندیم.
کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیز...
با اراده جمعی، این عادت زشت را به یک ضدارزش تبدیل کنیم.


یک روز یه ترکه

اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان... ؛



خیلی شجاع بود، خیلی نترس... ؛

یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.


یه روز یه رشتیه...

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛



برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛

اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.


یه روز یه لره...

اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛



ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد، از شدت عمل احتراز می کرد.


یه روز یه قزوینی...

به نام علامه دهخدا ؛



از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد.


یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی ...

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛

حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم! و اینجوری شادیم!

این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی است


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : جمعه ۱٠ شهریور ۱۳٩۱ | ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()

گفتم : در گروه خودتان چه کاره ای ؟

گفت : درواززه بان دلم !

گفتم : این هم شد کار ؟ برو تو خط حمله !

گفت : فکرم از دروازه مطمئن نیست . دلم یک دروازه است اگر کنترل نکنم ، می بینی پی در پی گل می خورم .

گفتم : مثلا چه گلی؟

گفت : گل گناه ، گل هوس ، گل غرور ، گل های دوستی های حساب نشده ، گل غفلت از آینده و آخرت !

گفتم : چطور است جمع شویم و با تیم ابلیس مسابقه دهیم ؟

گفت : به شرط اینکه خودم دروازه بان باشم ، چون می دانم که از چه زاویه ای ، توپ گناه را به طرف دروزاهی دلها شوت می کند .

گفتم: گفتم قبول ، ولی از کجا این تجربه را کسب کرده ای ؟

گفت : زاویه حمله ابلیس " غفلت " است و " غرور " وقتی چراغ "یاد" خاموش می شود ، غرور به دشمت گرایه می دهد ، آنگاه گل گناه دروازه دل را می گشاید . شیطان حریف قدری است ، نمی شود آن را دست کم گرفت .

گفتم : پس تو "خط دفاع " را بیشتر دوست داری!

گفت : آدم اگر نتواند دفاع خوبی باشد ، مهاجم خوبی هم نمی شود .

گفتم : دیگر کدام زاویه را باید مراقب بود ؟

گفت : 

خواهى نخورى ز تیم ابلیس شکستـــــ
باید به دفاع از دل و دیده نشستــــــــ
چون شوت شود به سوى دل توپ گنــــــاه
دروازه دل به روى آن باید بستــــــ

گفتم : دروازه بانی عجب لذتی دارد !

گفت : به شرط آنکه گل نخوری و حمله شیطان را دفع کنی 

 

جهاد با نفس به همین دلیل بالاترین مبارزه هاست


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱ | ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()

کنار پارک نشسته بود و عصای سفیدش را محکم در دست جمع کرده بود.صدای غرش آسمان را شنید.بلند شد ودستش را برای گرفتن قطرات باران دراز کرد.
ناگهان سردی چیزی را در کف دستش احساس کرد.
دختر بچه در حالی که به سرعت از کنارش میگذشت.
فریاد زد:
-مامان !پول رو دادم به اون گداهه.....


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱ | ۱:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()

آیا می دانید هنگامی که یک رکعت نماز خوانده می شود نام زیبای احمد شکل می گیرد ؟

 


                                                                       


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱ | ۱:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()

آبجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن
آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد
آبجی کوچیکه گفت: چپ یا راست؟ چپ یا راست؟
آبجی بزرگه گفت: م م م راست

آبجی کوچیکه گفت: درسته، درسته، آرزوت برآورده میشه، هورا
… بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت!
آبجی بزرگه گفت: تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که
آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره
دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت
دیدی؟ آرزوت می خواد برآورده شه، دیدی؟ حالا چی آرزو کردی
آبجی بزرگه گفت: آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه
بعد سه تایی زدن زیر خنده
آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی


 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زندگی


تاريخ : شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱ | ٩:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()
مدیر:خانم اگه میخوای اسم دخترت روبنویسی باید 150هزار تومن بریزی به حساب همیاری... زن: اگه اینجا مدرسه دولتی نیست!؟ -اگه دولتی نبود که میگفتم یک میلیون تومن بریز!! زن: آقا..آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن! -اینکه شهریه نیست اسمش همیاریه!.... زن: اسمش هرچی هست.تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن! - برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس!!این قدر هم وقت منونگیر... زن: آقای مدیر من دو تا بچه یتیم دارم!آخه از کجا بیارم ؟!! -خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه؟! زن با چشمهای پراشک منتظر اتوبوس بود... اتومبیل مدل بالائی ترمزکرد... روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت بهش خیره شد: کمیته مبارزه با فقر در جلسه امروز... ستاد مبارزه با بیسوادی .. تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود:با 200000 زن خیابانی چه میکنید !؟ زن با خودکاری که ازکیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد: با 200001 زن خیابانی چه می کنید !
 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()



خدایا بــالاتــر از بـهـشـتـــــ هــم داری ...؟!

بــرای زیــر پــای این پدر مـیـخــواهــم . . .
  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْ

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: بهشت , پدر


تاريخ : پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۱ | ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()

یه سوال دارم از آدمایکه دستشون رو روی مادرشون بلند میکنن  اونهم این هست که :

وقتی دستت رو بلند میکنی حتی یه لحظه هم فکر نمیکنی که این مادرته!!!؟

  لعنت به ذات اینجور فرزندان شیطان صفت است.

 

ب487155_386855858040810_365485647_n.jpg

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۱ | ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.