گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند

بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند

 

از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست

مهمان به میزبانی من گریه می‌کند

 

از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست

بازو به ناتوانی من گریه می‌کند

 

گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند

شبنم به باغبانی من گریه می‌کند

 

در هر قدم نشینم و خیزم میان راه

پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند

 

گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها

بر قامت کمانی من گریه می‌کند

 

این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه

بر چهره‌ی خزانی من گریه می‌کند

 

فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام

بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ | ٥:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()

بانو...
گاهی وقتها تنهایی,
لذت بخش تر از بازیچه بودن است...

ســــ ـــ ـــخت است ...

سخت است درک کردن

 دخــــ ـــــتری که غــ ـــم هایـــــ ـش را

 

 ... خودش میـــ ــداند و دلش

 

که همه تنـــ ـــــ ـــــها لبــــخـــندهایش را میبینند ؛

 

که حســــ ــــــ ـــــرت میـــــخورند

 

 بـــخاطر شاد بودنــــ ــــ ـــش ...

 

بخاطر خنده هایـــــــ ــــــــ ــــش ...

 و هیــــــ ـــــــــ ــــــچکس

جز همان دختـــــ ـــــر نمیــ ـــداند چقدر تنهاســ ـــــت

 که چقدر میـــــــــ ـــــــ ـــــترسد

...از باخـــــــــ ــــــــتن

 از اعتــــ ــــــ ــــــمادِ بی حاصلش...

 از یــــــ ـــــــــ ــــــخ زدن احساس و

... قلبــــــ ـــــــ ــــش

 ... از زندگــــــ ـــــــــــ ــــــی

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢ | ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢ | ۱:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.