اینجا ایران !

یکی صدقه میدهد با دستی مهربان. یکی سلام میدهد به صاحب الزمان (عج). یکی شاکر است که صبحی دگر دیده ست. یکی کافر است که باز صبح گردیده ست. یکی نان تازه ندارد،فحش میدهد به مملکت. یکی نان تازه دارد، فحش میدهد به مملکت. یکی دست بر حجم بینی خود بَرَد،غم خورَد. یکی از نماز قضا شده، خون دل میخورد. یکی در اندیشه کار حرام. یکی در حین انجام فعل حرام. یکی اعتمادش زدولت شکسته شده. یکی شمشیرش از رو بسته شده. یکی سلام میدهد به حسین (ع) و لب تشنه اش. یکی در جواب سلام،فحش میدهد به دولت و ملت و حکومت و رهبرش...

اینجا ایران! نبرد سهمگین عقاید. جنگ خودی با خودی.

 

اینجا فلسطین:

                                  

کنار پنجره رو به کوچه بیدار است ، زنی که اینجا نشسته در تردید و مردی که رفته در دل دشمن ، دست خالی ، بی تردید.

 

 

و کودکی که نه شاکر است که صبحی دگر دیده ست و نه کافر است که باز صبح گردیده ست.

 

                     

و او که از ترس... 

 خدایا! شهیدش کنند ، نه اسیر.

 

                  

و اینان که در جنگِ با دشمنند. نه با خود. نه با هر خودی.

 

            

 

426912_399164053473875_1199088915_n.jpg

 

وین یک هر صبح ، چشمش به دشمن سلام میدهد.

 

 و این را نه من میتوانم بفهمم نه تو. من و تو فهم داریم در حد عکس! من و تو چه دانیم که پر پر شدن ، چیست؟ من و تو ناز پرورده ایم. من و تو زیر سایه ی رهبریم. یکی قدر میداند و دیگری...

در سایه ی رهبر ی ، دل من ، دل تو ، دل ما ، ندانست این آبی که گویند در دل تکان میخورد ، چگونه تکان میخورد؟!؟

     

 

منبع :زیر ذره بین


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.