یه سلام گرم وصمیمی به همه دوستان و همرزمانم در گردان عمار

خستگی سفر که از تنتون در اومده انشاالله!

واضحه که هرکسی که دعوت میشه به خونه شهدا هنوز برنگشته دلتنگ میشه به

همین دلیل گفتم هم یک گپ خودمانی بزنیم و مرور خاطره ای داشته باشیم  هم یک

سوغاتی باشه واسه کسانی که دوست داشتن با ما همسفر بشن اما ...

سفر خوبی بود و هر کس به اندازه وسعت دلش ازاون بهره برد جای همه دوستان

خالی بود چند تا عکس هم آوردم! از افتخارات بود که با جناب آقای عبداللهی جانباز

و راوی دفاع مقدس همسفر بودیم و از منطقه اروند کنار جناب آقای رستمی که

ایشون هم راوی هستند با ما همراه شد از محضر این دو بزرگوار بسیار مستفیذ

شدیم  

       یادمان اروندکنار

        طلاییه

 

سوغات دیار عشق و جنون

شهدا سلام!

آمده ایم شلمچه ، اما مانند همیشه با خود دنیا را همراه آورده بودیم، شما هم مانند همیشه در عروج گاه خود ، بریده از دنیای ما بودید.

شهدا! شرمنده ایم، گویا حضور ما نه تنها از بار غربت شما کم نمی کند ، بلکه تقدس مکان و آرامش آن را هم به هم می ریزد. اما حالا موقع بازگشت است آرامش را که از شما کسب کرده ام با خود میبرم و نگرانم که آن را در دنیای شلوغ امروزی ، چگونه حفظ کنم. اما به شما قول می دهم که تمام سعی وتوان خود را به کار ببرم تا همرنگ شما شوم تا بار دیگر که می آیم حتما شما را درک کنم . از دنیا بریده می شوم که به شوق لبخند وآغوش شما برگردم. بار دیگر که می آیم حتما جواب سلام خود را از شما خواهم شنید.

همه جا شلوغ است و باید از درون خدایی شویم ، بارها فکر کرده ام که چرا می گویند (( شهیدان را شهیدان می شناسند )) اما حالا اعتراف می کنم که باید همرنگ شما و از جنس پاک شما شد تا بشود شما را شناخت.

راستی جای پایتان و جوشش خونتان چه دامنگیر است ! چقدر دل ها که اینجا جا می ماند و برای همیشه وتا ابد با خدا پیوند می خورد! شما پل ارتباطی محکمی هستید که راه را برای ما روشن تر از همیشه هموار کردید. شما که داوطلبانه دنباله رو سید الشهدا ( علیه السلام ) شدید تا ما بدانیم راه یکی است ، عاشق حق شدن و فانی شدن. ما هم دنیا را به دنیادارها وا می گذاریم . ابن را شهید همت گفت و امید است ما هم اهالی دیار او شویم، ان شاء الله

انتظار

نیت کردی،توبه کردی،اشک ریختی،غسل کردی،

احرام بستی،  قربانی کردی...حجـّت تمام و حجت

تمام،اما هننوز لب تشنه ای هاجر وار،صفا و مروه را

نه هفت بار،هزار بار هروله می روی.نه به دنبال

آب،تشنه ی قطره ای آب زلال معرفت و نوری.

آی خدا...

چند بار باید دل را صفا دهیم و چند بار باید مروه

خشک وتهی دنیا را جستجو کنیم؟ خدایا چشمه زمزم

ما کی می جوشد؟

یا صاحب الزمان ،ای زلال معرفت خداوندی تشنه ایم.

سیرابمان کن!

یک عده بر آنند که این قسمت بود

                         گویند گروهی که تو را همت بود

ای آمده از دیار وحی آگه باش

                    نی قسمت ونی همت واین دعوت بود

 حرف دل

خداوندا ! اگر اندیشه خیانت به یارانم بر سرم افتاد ،

بر سر دارم کن .

خداوندا ! اگر به لحظه ای در غفلت در افتادم از

سقوط هوشیارم کن .

ودر آخر...

شهادت به خون وتیر وترکش نیست، آن روز که خدا

را با همه چیز و در همه چیز دیدیم ، شهید شده ایم!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩ | ٥:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : انسان | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.