پیروز نبرد اقصادی

  

در این سال حماسی ،حماسی هستیم

در مدرسه ی علی (ع) شناسی هستیم

ای فتنه گران خیال خامی نکنید

ما کارشناسان سیاسی هستیم

بر سفره ی نان خشک هم بنشینیم

پیروز نبرد اقتصادی هستیم

 

 

یادمان نرود در این دفاع مقدس ، فرزندان این ملت  با نان خشک روزگار

 را سپری کردند که پیروز شدیم

در این نبرد هم پیروزیم

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی میرزایی

سلام تاکنون با اتوبوس واحد خواسته ای مسیر طولانی را طی کنی آنهم اتوبوسی که هیچ رعایت ظرفیت آن را نمیکنند وفله ای سوار میشوند پس بیا ببین در آنجا چه خبر است: هلهله دراتول بوس که یک لشکر بود چه فشاری به همه یکسر بود عرق ازپاچه ی مردم می ریخت گوییا معرکه ی محشر بود یکنفر باد به صورت میزد دست او پوشه و یک دفتر بود شصت پا رفته به چشم دگری سر جعفر به تن عسکر بود این کلاهش به سر آن رفته کفش آن پای یکی دیگر بود لای در رفته سری بیچاره ناله میکرد که بی یاور بود محترم بر سر خود می کوبید پای او زیر تن زیوربود یک کله گیس به دست قنبر گوش او در دهن صفدر بود زینت از درد به خود می پیچید سر او در سبد گوهر بود با شعر هلهله که خاطره اتوبوس است آپم بدو که پشیمان نمیشی[گل][هورا]

علی میرزایی

سلام [گل] گلم اگر دوست دارید که لحضه ای از غصه ها بدور باشید به منهم سر بزنید تا کامتان به مزه طنز شیرین گردد: من از اینها خوشم آید تو از چی؟: ز نق نق شش بچه و همسر خوشم آید از غارت آن بانک پر از زر خوشم آید از احمد سی ساله ی خود ، کوست مجرد افتاده جدا مثل بُز گر خوشم آید ودیگر: تقدیم به شهرداری وشورای شهر سوژه... نیمی از سطح ِ خیابان های ما که چاله است باقی اش در دست ِ تعمیرات ِ چندین ساله است! عده ای در حال ِ کندن، عده ای پُر می کنند این یکی دارد کلنگ و آن به دستش ماله است بازهم هست: گفتگوی گربه و پاكبان: گفت روزی گربه ای با پاكبان دارم اندر سینه ام دردی نهان بود قبلن حال و روزم رو به راه شكل من هم بود خوشگل مثل ماه آن زمان خورد و خوراكم جور بود هر چه كه می خواستم میسور بود روز و شب تا كه مجالی داشتم با زباله عشق و حالی داشتم و... بچه های شیطان(5+1): از همان روزی که شیطان سجده بر آدم نکرد تا کنون یک کار نیکو توی این عالم نکرد گرچه او را هم خدا آورد و قدرت داد ، لیک غیر ایجاد فشار و زحمت و ماتم نکرد پس خدا هم از بهشت خود براند ابلیس را او به سرعت کرد اجرا ، این عمل نم نم نکرد آپهایی دلنشین قدم

رنگین کمان

سلام؛ خیلی خوشم اومد، غرور ملّیمو بدجور به جوش آورد[نیشخند]

آن زمان نداشتیم و نان خشک می خوردند حالا که داریم ... چرا؟ کمی به حق و حقوق خودمان احترام بگذاریم

sajad

یادشان گرامی و روحشان شاد[گل][گل][گل] حتما بهم یه سری بزن منتظرما بای

عمه

امروز باب حاجت خلقم به کاظمین فرداپناه خلق به صحرای محشرم سلام شهادت باب الحوائج تسلیت باد

عمه

سلام.ممنون ازحضورت ..یکی ازدلایل عدم استقبال آقایون ،دم دست بودن دختران ماست اگر دختران ماقدرشونو بدونن وتحریم بکنندشون.حتما50درصدمشکل ازدواج حل میشه.

عمه

لطفا رنگ نوشته ی این پست راتیره بکن .تابشه خوندش .فعلا طلایی روی ابی خونده نمیشه[شرمنده]

زمان پارینه سنگی نبوده اون موقع واقعا همه در مضیغه بودن اما الان خیلی مفت خورا دارن اون بالا بالاها میخورند و دیگه به نون خشک زمان جنگشون راضی نیستند و مردم بدبختو به این روز انداختن واقعا رواس به مردمی که روی نقت خوابیده؟؟؟که زناش تن فروشی کنن و مرداش گدایی؟واسه استخدام توی یک شرکت پیزوری منت هر بی پدر مادر بی اصل و نسبی رو بکشن ...که 30 سال پیش توی اغل زندگی میکردن پدر مادرش...دنبال هر کی رو میگیری یکی باباش نونوا بوده یکی کارگر بوده همه اومدن شدن مصدر کار

زینب

چه قدر زیبا بود حضور مردم ...