طاغوت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میگفت : اولش همه چیز عادی بود

همیشه فکر می کردم همه مثل خودم فکر میکنند!!!

فقط گاهی با هم حرف میزدیم از هر دری !!!! گاهی علمی گاهی مذهبی گاهی از زندگی روزانه ....

چیزی نگذشته بود که احساس کردم داره یه اتفاقی میفته

نمیدونم!!! .... از طرف من فقط یه تکرار و وابستگی بود اما حس کردم اون احساسش فرق داشت !

میگفت وقتی نیستی دلم واست تنگ میشه ...

نمیدونستم کارم درسته یا نه...

تا اینکه :

یه روز داشتم کتاب میخوندم

رسیدم به جایی که طاغوت رو تعریف کرده بود

نوشته بود " مواظب باش به جای خدا در دل کسی ننشینی ! طاغوت همیشه فرمانروایی مشرکان نیست ! "

ترسیدم انگار این جمله برای رفع شک من بود

یا علی گفتم و با خود گفتم : طاغوت طاغوته !

من چه عمدا، چه سهوا ، اجازه تسخیر دل کسی رو ندارم!

چه در دنیای حقیقی چه در دنیای مجازی

 

 

/ 13 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاس

اپممممممممممم بدو بیاااااااااااااااا[زودباش][ماچ]

یاس

اپمممممممممممممممم بیااااااااااااااا

sajad

داستان یا بهتره بگم روایت جالبی ممنون از زحماتت[گل]

سید محمد

با سلام و عرض ادب... با افتخار لینک شدید.

یاس

اپمممممممممممممممممممممم[ماچ]

یاس

مرسی که اومدییییییییییییییی ممنونممممممممممممممم[ماچ]

مرتضی

البته فاغ از علاقه هایی که بین نامحرم شکل میگیره در کل با شما موافق نیستم انسان هم بایستی جاذبه داشته باشه و هم دافعه در قرآن کریم نشانه انسانهایی که از طاغوت هستند را اینگونه بیان میکند اگر کسی در وراوده با اشخاص دیگران را جذب خودش کنه از طاغوته ولی اگر به سمت خدا جذب بکنه از خداست فکر میکنم منظور شما هم همین بوده پیامبر اکرم بخاطر جاذبه و محبتی که داشتند بسیاری را به دین اسلام دعوت کردند

امپراطور

بی انصاف!! لای انگشتانم را باید دستان تو پر میکرد... نه سیگار..!! سلام چرا آپ نمیکنی؟ آپم... و منتظر نظرات پر مهرت