یک قدم بیشتر برداریم

قل لا اسألکم علیه اجرا الا مودة فی القربی

آنچه مفسرین و محدثین بر آن متفقند ، آن است که چون این آیه نازل شد ، سوال شد: « یا رسول الله قرابت تو کیست که مودت آنها بر ما واجب است؟ » فرمود : « علی و فاطمه و دو فرزند آنان » 

نزدیکتر از تمام قربی به آن حضرت ، از جهت نسب فاطمه زهراست و از جهت حسب به اتفاق عامه و خاصه رسول خدا فرمود : ( فاطمه بضعة منی) او پاره ای از عقل کل و خلق عظیم و قلب عالم امکان و تافته بافته از تار و پود وجود سید الاولین و الآخرین است .

محدثین عامه ، از رسول خدا (ص) روایت کرده اند که فرمود : « اول شخص یدخل الجنة فاطمة »  اول کسی که قبل از تمام انبیا ء و اوصیا ء بر بساط قرب خدا قدم میگذارد فاطمه زهراست.

بر در آن بهشتی که منتهی الآمال عباد الله الصالحین من الاولین و الآخرین است، نوشته است (( فاطمة خیرة الله)) آن انسیه حورا کسی است که خدا او را اختیار کرده و خلد برین را به نام او مزین کرده ،( و ربک یخلق ما یشاء و یختار ) 

ودر حدیث صحیح ، شیخ المحدثین صدوق از علی بن بابویه از علی بن ابراهیم از ابراهیم بن هاشم از ابن ابی عمیر از ابان بن عثمان از ابی عبدالله جعفربن محمد الصادق (ع) روایت کرده که فرمود : چون روز قیامت شود خداوند اولین و آخرین را در صعید واحد جمع کند ، منادی ندا میکند چشمها را بپوشید و سر ها را خم کنید تا فاطمه دختر محمد (ص) بگذرد و امام  (ع) فرمود : فاطمه می آید بر ناقه ای از ناقه های بهشت ف هفتاد هزار ملک او را همراهی میکنند ، پیراهن آغشته به خون حسین (ع) را میگیرد و میگوید : یا رب این پیراهن فرزند من است و تو  میدانی با او چه رفتار شد ، پس ندا از نزد خداوند عز وجل می آید یا فاطمه برای توست نزد من رضایت تو ......

در مقابل آن عبادتی که هر گاه با پای ورم کرده در  محراب می ایستاد خداوند علی عظیم به عبادت و عبودیت او مباهات میکرد ، و در برابر پیکری که در جهاد در راه خدا و ولی خدا هنگام رحلت شبحی از آن باقی مانده بود ، ونیمه شب با آه و ناله کودکان دلشکسته رخ در نقاب کشید و قبر گمشده اش داغی بر دل اولیاءخدا گذاشت ، شایسته آن است که روز جزا امین وحی با دستی که صحف و تورات و انجیل و زبور و قرآن را از خدا گرفت و به نوح وابراهیم و موسی و عیسی و داوود و خاتم انبیاء  علیه السلام داد زمام ناقه او را بگیرد .

و در قبه ای که داخل آن عفو الله و خارج آن رحمة الله است بنشیند و لوح محو و اثبات سیئات و حسنات اولین و آخرین در اختیار او باشد ، وخداوند علی عظیم تتاج (( یا فاطمة لک عندی الرضا )) بر سر او بگذارد.

شیعیان آن حضرت فرصت را غنیمت شمرند روز شهادتش در اقامه عزا در خانه ها و حسینیه ها و برافراشتن پرچم های هیئت ها در خیابان و بازارها کوتاهی نکنند تا روز قیامت کبری که مشکل گشایی جز رضای ( مالک یوم دین ) نیست ، و رضای ذات قدوس  او هم رضایت حضرت زهراست  به حسرت ابدی مبتلا نشوند ( و انذرهم یوم الحسرة اذ قضی الامر ) که میتوانستیم برای تسلیت این مصیبت عظمی به پدرش خاتم انبیاء و شوهرش سید اوصیاء و فرزندش ائمه هدی و در یک کلمه تحصیل رضای خدا یک قدم بیشتر برداریم ....

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
عمه

سلام.اجرت باحضرت فاطمه سلام الله علیها.التماس دعا

ماری

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده مزد رسالت را دادند... شنیده بودند بضعه منی را... باید مزد را به پاره ای از تن حضرت رسول می دادند...

sajad

عالیییییییییییه [گل]

علی میرزایی

19 فروردین...روز شرف الشمس 19 فروردین یه روز مقدسه ، روز شرف الشمس.در این روز دعای شرف الشمس که پایین واستون گذاشتم رو بین ساعت 11 ظهر تا غروب آفتاب می نویسید (با قلم زرد روی کاغذ یا پارچه)بعد هر حاجتی که از خدا دارید رو زیر دعا می نویسید و درقرآن می گذاریدانشاالله برآورده می شه.[گل] سلام دوست خوبم فردا چون گذشته مرا مورد لطف قرار بده [گل][بغل][خداحافظ]

علی میرزایی

سلام خوبی مطالبت بسی جای تأمل دارد موفق باشی دوست خوبم فردا چون گذشته مرا مورد لطف قرار بده [گل][بغل][خداحافظ]

زینب

چه قالب خوشملی ووااااییییییی[ماچ]

مرتضی

به آیت الله بهجت(ره) گفتند: چه کار کنیم تا آدم بشویم ؟ فرمودند: نگویید چکار کنیم! بلکه بگویید چه کار نکنیم تا آدم بشویم ...

عمه

گفت: کم بسته‌ی تو بودم و حالا کمتر گفت دنیا به خودش می‌پیچد تا محشر گفت: تا در نشکسته‌ست، به جای نیزه بر گلویت بنشین تا لب خشک مادر… گفت: تا در نشکسته‌ست بیا جای زهر… خون دل خورده‌ی من! پاره‌ی تن! پاره جگر! گفت: ای غنچه‌ی نشکفته‌ی من خوب بخواب خواند: لالا لالا لا… پرپر پرپر پر… گفت: ای کاش تو را باز ببیند زهرا گفت: ای کاش مرا باز ببینی حیدر! آن طرف همهمه‌ی مبهم هیزم‌ها بود این طرف زمزمه‌ی خواهش یک پیغمبر: إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی ، دیوار! إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی، ای در! التماس دعا

عمه

هجده بیت نذر مادر هجده ساله شاعر : محسن کاویانی رفتی و خاطره ها پنجره را وا کردند هی نشستند و فقط گریه تماشا کردند صورت مرد در این هیمنه دیدن دارد گونه وقتی بشود آینه دیدن دارد گونه اش آینه بندان به نظر می آید چقدر عشق به چشمان پدر می آید اشک و لبخند علی ، آه عجب تلفیقی نیست برّنده تر از تیغ سکوتش تیغی بوی بدر و احد و خیبر و خندق دارد ذولفقاری که اگر دق بکند حقّ دارد قسمت این بود که من همدم بابا باشم بعد از این مثل خودت ام ابیها باشم بعد از این داغ که آتش به همه عالم زد من خودم شانه به موهای خودم خواهم زد رفتی و مبدأ غم را به دلم آوردی با همه کودکیم خوب بزرگم کردی میروم در دل آتش ، به خدا باکی نیست راستی مادر من ، چادر من خاکی نیست!!! آتش از داغ غمت سوخته ، بی تاب شده از خجالت زده گی خاک رهت آب شده آب گفتم چقدر حرف به ذهنم آمد یک کفن باز از این چند کفن کم آمد غم نباید به گل فاطمه غالب بشود مانده تا زینب تو ام مصائب بشود داغ محسن چقدر زود زمین گیرت کرد پیش از آنی که خودت پیر شوی پیرت کرد جای آن لاله خدا یاس به ما خواهد داد محسنت رفته و عباس به ما خواهد داد آه... افتاده کنون بند به دستان پدر بعد